|
سرباز گمنام از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود ؟
|
میگن وقتی کارت خیلی گیره... وقتی فکرت به جایی قد نمیده... وقتی دیگه کشش نداری... وقتی دیگه هیچی تو چنته نداری... وقتی دیگه زورت نمیرسه... وقتی... نماز استغاثه به مولا رو بخون آقا خودش میاد یه دستی رو دلت میکشه ارومت میکنه بعد مثل یه بابای خوب و مهربون آسمونی به فکر حل مشکلت میفته اگر شما خوندید اول برای خود مولا بعدش برای آقامون دعا کنید مارو هم فراموش نکنید نماز استغاثه به امام زمان (علیه السلام)
[ دوشنبه دوازدهم فروردین 1392 ] [ 16:36 ] [ سرباز گمنام ]
[ ]
خسته ای بانو ! ![]() ولی بلند شو! سامانی بده به این شب دیجور. کاری بکن تا این زنهای از پا افتاده قدری سر به زمین بگذارند و این بچهها قدری بخوابند. به رباب بگو بس است عزیزم! به خدا، خدا دلش میگیرد از غصه و درد تو! به ام کلثوم بگو اگر حسین را دوست داری، مقابل بچهها، اینقدر اشک نریز. به فاطمه بنتالحسن بگو من به قربان عاطفهات، اگر فکر خودت نیستی، فکر سجاد باش! خسته ای بانو ! ولی بلند شو! ببین مرحمی چیزی پیدا میکنی، پای مجروحها را ببندی؟ ببین میتوانی در این سو و آن سوی خیمهها بگردی و تکه نانی و دانهخرمایی برای گرسنهها بجویی؟ یادت نرود این بچهها، گرسنه هم هستند. مصیبتهای تو یکی دو تا که نیست! خسته ای بانو ! ولی بلند شو! گشتی بزن و ببین کسی، نامردی از این نامردان روزگار، این دور و برها پرسه نمیزند؟ و بعد برگرد و بیا و همه را خاطرجمع کن و بگو من بیدارم؛ شما بخوابید ای فرشتههای معصوم ... بخوابید و خواب خدا را ببینید! خسته ای بانو ! ولی بلند شو یک سری به خیمهی سجاد بزن. قدری پیشش بنشین و دستی بر پیشانیاش بگذار. قدری محمدش را در آغوش بگیر و دستی به سر و زلف خاکیاش بکش! مواظب این امانتها باش زینب ! این سجاد و این محمد، امانت حسین اند پیش تو! خسته ای بانو ! ولی همهی این کارها را که کردی و خاطرجمع شدی که همه خوابیدهاند، بیا این کنار، همین جا، همین جایی که خیمهی برادرت بود، همینجایی که هنوز بوی حسینت را میدهد، آرام بنشین و سر فرصت حرفهایت را با خدا بزن! تا سحر وقت داری هرچه دلت میخواهد، با خدا بگویی، مناجات کنی، ویا سکوت کنی و همینطور به ستارهها نگاه کنی و بی صدا اشک بریزی. بنشین و سر فرصت، از اول تا آخر ماجرای امروز را برای خدا تعریف کن! یقین داشته باش خدا گوش میکند. هرچه تو بگویی برای خدای مهربان تو، تکراری نیست. درد دل کن! حرف بزن! اما شکایت نکن! امشب اگر شکایت کنی علم کن فیکون میشود. سرت را روی خاک کربلا بگذار و نفس بکش و هرچه میخواهی با خدا بگو. امشب با خدا عشقبازی کن! یکی بگو، یکی بشنو! اصلاً بخند! بگذار فرشتهها حسرت حالت را بخورند. بگذار فرشتهها باز فریاد بزنند و به خدا بگویند: « ما علمَ لنا اِلا ماعلّمتنا...» بگذار فرشتهها ایمان بیاورند که اگر خدا تو را نمیآفرید، آفرینش چیزی کم داشت. امشب فرصت خوبی است که با حسین خلوت کنی. امروز که نگذاشتند... فردا هم نمیگذارند... تو، یک امشب فرصت داری حرفهایت را به حسین بزنی. خسته ای بانو جان ! ولی نماز شبت را ایستاده بخوان! فرشتهها دوست دارند تو همیشه بایستی! تو تنها زنی هستی که تا آخر باید بایستی. از فردا و پسفردا، تویی و این قافلهی عشق! تویی و مصیبت! تویی و مسجد کوفه! تویی و بازار شام! استوار باش و نترس! نماز شبت را ایستاده بخوان و تا صبح صادق به قنوت باش و به خدا بگو: «ربّنا تقبّل منّا هذاالقلیل!» خسته ای بانو جان ! اما بلند شو و به کارهایت برس. الآن شب است و هوا از آن داغی افتاده. صبح فردا دوباره خورشید کربلا، میشود مثل یک پولک آتش!
مقتل"تشنه لبان" حمید گروگان
[ یکشنبه پنجم آذر 1391 ] [ 22:49 ] [ سرباز گمنام ]
[ ]
وقتی هوای شهر نفس گیر میشود باروضه حسین نفس تازه می کنیم ![]() محرم و صفر زمان باليدن است نه فقط ناليدن ، بساطش آموزه است نه موزه، تمرين خوب نگريستن است نه خوب گريستن، نماد شعور مذهب است نه فقط شور مذهب. منتظران مهدی(عج) بهوش باشند كه حسین(ع) را منتظرانش کشتند. ------------------------------------------- عالم همه محو گل رخسارحسين است، ذرات جهان درعجب از
کار حسين است.داني كه چرا خانه ي حق گشته سيه پوش،يعني كه خداى تو عزادار
حسين است
[ شنبه بیست و هفتم آبان 1391 ] [ 23:45 ] [ سرباز گمنام ]
[ ]
السلام علیک یا صاحب الزمان دارد برای آمدنت دیر می شود تا صحبت از هزاری تقدیر می شود، هر چند نزد مردم شهر سراب ها از روی تو به آینه تعبیر می شود، وقتی بیایی از سفر ناکجایی ات آیینه پیش روی تو تکثیر می شود، دست نیاز کوچه به پایت نمی رسد تابنگری که کوچه نمک گیر می شود، هرشب برای دیدنت از نم نم سرشک چشمان پاک پنجره تطهیر می شود، خار غمت به پای خیالم خلیده است آری،غزل به داغ تو دلگیر می شود اللهم عجل لولیک الفرج ![]() آقا این روزا بدجوری دلتنگت شدیم... التماس دعا
[ چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1391 ] [ 16:44 ] [ سرباز گمنام ]
[ ]
این نوجوان درحال ایجاد سنگر بود که مورد اصابت دشمن بعثی قرار می گیرد
![]() منبع: عکسهای زیبا
[ یکشنبه چهاردهم آبان 1391 ] [ 12:51 ] [ سرباز گمنام ]
[ ]
دشت غوغا بود ، غوغا بود ، غوغا در غدیر ------------------------------------------ "غدیر عید ولایت است"
امام راحلِ بزرگوارِ ما، بزرگترین حق را از این ناحیه به گردن امّت اسلامى دارد كه آحاد مردم را به مسؤولیت خودشان كه دخالت در امر حكومت است، متنبّه و واقف كرد. از این روست كه در نظام اسلامى، هر كس متدیّن به عقیده و شریعت اسلامى باشد، در امر حكومت داراى مسؤولیت است. هیچ كس نمىتواند خود را از موضوع حكومت كنار بكشد. هیچ كس نمىتواند بگوید: «كارى انجام مىگیرد؛ به من چه!؟» در موضوع حكومت و مسائل سیاسى و مسائل عمومى جامعه در نظام اسلامى، «به من چه» نداریم! مردم بركنار نیستند. بزرگترین مظهر دخالت مردم در امور حكومت، غدیر است. خودِ غدیر این را به ما آموخت و لذاست كه عید غدیر، عید ولایت است، عید سیاست است، عید دخالت مردم در امر حكومت است، عید آحاد ملت و امّت اسلامى است. این عید، مخصوص شیعه هم نیست. جا دارد و حق آن است كه همه امّت اسلامى، این روز را براى خودشان عید بدانند. غدیر، عید امیرالمؤمنین علیه الصّلاة والسّلام هم هست و شیعیان آن حضرت، به طور ویژه از این عید استفاده مىكنند.
بیانات مقام معظم رهبرى در دیدار كارگزاران نظام، به مناسبت «عید غدیر» 18/2/1375
برچسبها: عید غدیر, عید ولایت, غدیرخم, کاور, کاور غدیر, پوستر, پوستر عید غدیر, پوستر با کیفیت [ جمعه دوازدهم آبان 1391 ] [ 15:26 ] [ سرباز گمنام ]
[ ]
ﻣﺎﺩﺭ ﮔﻔﺖ: ﻧﺮﻭ، ﺑﻤﺎﻥ ! ﺩﻟﻢ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ ﭘﺴﺮﻡ ﻋﺼﺎﯼ ﺩﺳﺘﻢ ﺑﺎﺷﺪ .... ﮔﻔﺖ: ﻫﺮ ﭼﻪ ﺗﻮ ﺑﮕﻮﯾﯽ ﻓﻘﻂ ﯾﻚ ﺳﻮﺍﻝ! ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ ﭘﺴﺮﺕ ﻋﺼﺎﯼ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎﯾﺖ ﺑﺎﺷﺪ ﯾﺎ ﺁﻥ ﺩﻧﯿﺎ؟؟؟؟ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﮕﻔﺖ ﻭ ﺑﺎ ﺍﺷﻚ ﺑﺪﺭﻗﻪ ﺍﺵ ﻛﺮﺩ ...
[ سه شنبه نهم آبان 1391 ] [ 18:43 ] [ سرباز گمنام ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |